کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    آخرزفقر بر سر دنیا‌ زدیم پا

    خلقی‌ به جاه تکیه زد وما زدیم پا

    فرقی نداشت عز‌ت وخو‌اری‌درین بساط

    بیدارشد غنا به طمع تا زدیم پا

    از اصل‌، دور ماند جهانی به ذوق فرع

    ما هم یک آبگینه به خارا زدیم پا

    عمری‌ست‌ طعمه‌خوار هجوم ندامتیم

    یارب چرا چوموج به دریا زدیم پا

    زین مشت پرکه رهزن آرام‌کس مباد

    برآشیان الفت عنقا زدیم پا

    قدر شکست‌دل نشناسی ستمکشی‌ست

    ما بی‌خبربه ریزة مینا زدیم پا

    طی شد به وهم عمرچه دنیا چه‌آخرت

    زین یک نفس تپش به‌کجاها زدیم پا

    مژگان بسته سیر دو عالم خیال داشت

    از شوخی نگه به تماشا زدیم پا

    شرم سجود او عرقی چند سازکرد

    کز جبهه سودنی به ثریا زدیم پا

    واماندگی چو موج‌گهر بی‌غنا نبود

    بر عالمی ز آبلهٔ پا زدیم پا

    چون اشک شمع در قدم عجز داشتیم

    لغزیدنی‌که بر همه اعضا زدیم پا

    بیدل ز بس سراسراین دشت‌کلفت است

    جزگرد برنخاست به هرجا زدیم پا

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha