کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    به گلزاری که آن شوخ پری‌پیکر کند بازی

    غبارم چون پر طاووس گل بر سر کند بازی

    جهان دریای خون گردد اگر چشم سیه مستش

    ز دست افشانی مژگان به ابرو سر کند بازی

    گدایی کز سر کوی تو خاکی بر جبین مالد

    به تاج کیقباد و افسر قیصر کند بازی

    عرق بر عارضت هر جا بساط شبنم آراید

    نگه در خانهٔ خورشید با اختر کند بازی

    قلم هرگه به وصف نیش مژگان تو پردازد

    چو خون جسته مضمون در رگ نشتر کند بازی

    مخور جام فریب از نقش صورتخانهٔ گردون

    به لعبت‌باز بنگر کز پس چادر کند بازی

    دل از ساز طرب بالیدن ننگست ازین غافل

    که از افراط شوخی طفل را لاغر کند بازی

    مرا از ششجهت قید است و خوش آزاد می‌گردم

    کم افتد مهره‌ای زینسان که در ششدر کند بازی

    ز بس پیچیده است آفاق را بی‌مهری گردون

    عجب گر طفل هم در دامن مادر کند بازی

    کتاب عرض جاهت تا ورق گرداند در جایی

    زهی غافل که با نقش دم اژدر کند بازی

    وداع بیقراری می‌کند چون شعله پروازت

    هوس بگذار تا چندی به بال و پرکند بازی

    من از سر باختن بیدل چه اندیشم درین میدان

    که طفل اشک هم بر نیزه و خنجر کند بازی

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha