کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن

    آیینه هم سیه‌ کرد دوش‌ از نفس‌کشیدن

    چندین‌ گهر درین بحر افسرد و خاک ‌گردید

    یمن آنقدر ندارد بر عافیت تنیدن

    رنگ شکسته دارد اقبال سرخ رویی

    این لعاب بی‌بها را نتوان به زر خریدن

    ارباب رنگ یکسر زندانی لباسند

    بی‌دام نیست طاووس در عالم پریدن

    یک نخل از ین‌ گلستان از اصل باخبر نیست

    سر بر هواست خلقی از پیش پا ندیدن

    در قید جسم تا کی افسرده بایدت زیست

    ای دانه سبز بختی‌ست از خاک سرکشیدن

    افسانهٔ حلاوت با ساز انگبین رفت

    ای شمع چند خواهی انگشت خود مکیدن

    تا وصل جلوه‌ گر شد دل قطع آرزو کرد

    آنسوی رنگ و بوبرد این میوه را رسیدن

    درکاروان شوقم دل بر دل جرس سوخت

    این اشک بی‌فغان نیست از درد ناچکیدن

    ای‌ کاش قطع‌ گردد سر رشتهٔ تعلق

    مقراض وار عمرم شد صرف لب‌گزیدن

    جز خاک‌گشتنم نیست عرص نیاز دیگر

    باید به پیش چشمت از سرمه خط‌کشیدن

    رنگی به پردهٔ شوق آرایش هوس داشت

    چون‌گل زدیم آخر گل بر سر دمیدن

    بیدل ز دست مگذار دامان بیقراری

    چون آب تیغ نتوان خون خورد از آرمیدن

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha