کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    درگلستانی‌که حسنش جلوه‌ای سر می‌کند

    گل ز شبنم دیدهٔ حیران ساغر می‌کند

    بی‌تو طفل اشک مشتاقان ز درد بیکسی

    گر همه در چشم غلتد خاک بر سر می‌ کند

    همچو اشکم حسرت‌ اندیش نثار راه تست

    هر صدف کز آبرو سامان گوهر می‌کند

    اعتمادی نیست بر جمعیت اجزای ما

    این ورقها را هوای زلفت ابتر می‌کند

    موج آبش می‌زند تیغ محرف برکمر

    سرو هر گه طرز رفتار ترا سر می‌کند

    پاکبازان فارغند از تهمت آلودگی

    حسرت دیدار گاهی چشم ما تر می‌کند

    از جنونم عالمی پوشید چشم امتیاز

    هر که عریان می‌شود این جامه در بر می‌کند

    می‌دهد اجزای رنگ و بوی جمعیت به باد

    هر که درس خنده‌ای چون غنچه از بر می‌کند

    راحتت فرش است اگر از وهم طاقت بگذری

    ناتوانی هر چه آید پیش بستر می‌کند

    بیخود احرام ‌گلزار خیال کیستم

    گردش رنگم ره معشوقه‌ای سر می‌کند

    حیرت اظهاریم بیدل لذت تحقیق‌ کو

    هیچکس آگاهی از آیینه باور می‌کند

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha