کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    از عدم مشکل نه آسان سیر امکان‌کرد شمع

    داغ شد افروخت اشک و آه سامان‌ کرد شمع

    بسکه از ذوق فنا در بزم جولان‌کرد شمع

    ترک تمهید تعلقهای امکان‌ کرد شمع

    از هجوم شوق بی‌روی تو در هر جاکه بود

    دود آه اظهار از هر تار مژگان کرد شمع

    آب حیوان و دم عیسی نگردد چون خجل

    سر به تیغش داد و جان تازه سامان‌کرد شمع

    آه عاشق آتش دل را دلیل روشن است

    فاش شد هر چند درد خویش پنهان ‌کرد شمع‌

    رشتهٔ جان سوخت بر سر زد گل سودا گداخت

    جای تا در محفل ناز آفرینان‌ کرد شمع

    دید در مجلس رخش از شرم او گردید آب

    خویش را چون نقش پا با خاک یکسان‌ کرد شمع‌

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha