کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    ای خیال آوارهٔ نیرنگ هوش

    تا توانی در شکست رنگ ‌کوش

    تا نفس باقیست ما و من بجاست

    شمع بی‌کشتن نمی‌گردد خموش‌

    زندگی در ننگ هستی مردنست

    خاک‌گرد و، عیب ما و من بپوش

    زبن خمستان گرمی دل برده‌اند

    همچو می با خون خود چندی بجوش

    از جراحت‌زار دل غافل مباش

    رنگها دارد دکان گلفروش

    عشق اگر نبود هوس هم عالمی‌ست

    نیست خون دل ‌گوارا، می بنوش

    خاک من بر باد رفت و خامشم

    همچو صبحم در نفس خون شد خروش

    تر دماغان از مخالف ایمنند

    گاه خشکی باد می‌پیچد به ‌گوش

    یارب از مستی نلغزد پای من

    اشک مینا خانه‌ای دارد به دوش

    زندگانی نشئهٔ وهمش رساست

    تا نمی‌میری نمی‌آیی به هوش

    گر لباس سایه از دوش افکنی

    می‌کند عریانیت خورشید پوش

    یأس بر جا ماند و فرصت ها گذشت

    امشب ما نیست جز اندوه دوش

    تا مگر بیدل دلی آری به دست

    در تواضع همچو زلف یار کوش

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha