کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    هم در ایجاد شکستی به دلم پا زده است

    نقش شیشه‌ گرم سنگ به مینا زده است

    راه خوابیده به بیداری من می‌گرید

    هرکه زین ‌دشت ‌گذشته‌ست به من پا زده است

    حسن یکتا چه جنون داشت‌ که از ننگ دویی

    خواست بر سنگ زند آینه بر ما زده است

    نیست یک قطرهٔ بی‌موج سراپای محیط

    جوهر کل همه بر شوخی اجزا زده است

    ای سحر ضبط عنانی‌ که از آن طرز خرام

    گرد ما هم قدح ناز دو بالا زده است

    هر نگه رنگ خرابات دگر می‌ریزد

    کس ندانست که آن چشم چه صهبا زده است

    دل نشد برگ طرب ورنه سرخلدکه داشت

    بی‌دماغی پر طاووس به سرها زده‌است

    زین برودتکده هر نغمه‌ که بر گوش خورد

    شور دندان بهم خورده سرما زده است

    کس نرفتی به عدم هستی اگر جا می داشت

    خلقی ازتنگی این خانه به صحرا زده است

    بگذر از پیش و پس قافلهٔ خاموشی

    دو لب ما دو قدم بود که یکجا زده است

    بیدل از جرگه اوهام به در زن‌ کاینجا

    عالمی لاف خرد دارد و سودا زده‌است

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha