کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد

    حکایت دل شیدا نمی توانم کرد

    تو حال من خود ازین روی زرد بیرون بر

    که من به روی تو پیدا نمی توانم کرد

    درونه خون شد و سختی جان من بنگر

    که دل هنوز شکیبا نمی توانم کرد

    بدین خوشم که تو باری درون جان منی

    من ار به خاطر تو جا نمی توانم کرد

    ازان گهی که تماشای روی تو کردم

    به هیچ باغ تماشا نمی توانم کرد

    مگر تو خود به کرم باز بخشی این دل ریش

    که من ز شرم تقاضا نمی توانم کرد

    گذاشتم دل خسرو به زلف تو، چه کنم؟

    ز دزد خواهش کالا نمی توانم کرد

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha