کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    ای یار پر نمک، جگرم ریش می کنی

    قصد هلاک سوخته خویش می کنی

    از دیده شرم دار، گرت بیم آه نیست

    بی موجبی چرا دل من ریش می کنی؟

    آخر کجا روا بود، ای ناخدای ترس

    این سلطنت که با من درویش می کنی

    ای آنکه پند می دهیم از برای عشق

    چندین مدم که آتش من بیش می کنی

    جانا، ز طعنه کشته شدم، کاین دل مرا

    آماج تیر دشمن بدکیش می کنی

    چشمت به خواب می رود، آن مست را بگوی

    آخر چه کرده ایم که در پیش می کنی

    جوری که می کنی تو، مرا آن نمی کشد

    این می کشد که پیش بداندیش می کنی

    گر بوسه خواهم از مژه، گویی جواب تلخ

    بوسه مده، چرا سخن از نیش می کنی؟

    خسرو به آرزو چو خیالت به جان خرید

    در کار او هنوز چه فرویش می کنی؟

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha