کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش

    نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش

    رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دل

    از تشنگان دریغ ندارند آب خویش

    دی سیر دیدم آن رخ و گشتم خراب، لیک

    نشناخت جان تشنه قیاس شراب خویش

    او حال پرسد از من و گریه دهد جواب

    فریاد من ز گریه حاضر جواب خویش

    معموره مراد چه گویم که جان من؟

    خو کرد با خرابه عیش خراب خویش

    از عشق سوختم، چه کنم چون ز روز بد

    صبح دروغ می دمدم ز آفتاب خویش

    بینم شبت به خواب وز مستی و بیخودی

    گویم به درد با در و دیوار خواب خویش

    گر نه کباب کردن دلها شدش حلال

    آن مست را بحل نکنم من کباب خویش

    گر نزد دوست کشتن عاشق صواب شد

    خسرو نه دوستیست که جوید صواب خویش

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha