کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد

    نگفتم با کس این معنی که تا جان بر زفان آمد

    چه سودا پخته ام شبها که روزی در میان آیی

    جگرها خورده ام تا با تو حرفی در میان آمد

    چه محنت ها که مجنون برد و برنا خورد از لیلی

    به حیرت هم چنین رفتیم و بر ما بیش از آن آمد

    اگر خسرو نیاز آرد حرارت با شکر باشد

    وگر شیرین ترش گوید رطب با استخوان آمد

    غلام قامت آنم که گر بخرامد از خجلت

    به سر در پایش افتد سرو چون در بوستان آمد

    در فردوس بگشادند و ره دادند پنداری

    که چندین حور روحانی ز جنت در جهان آمد

    نظر پوشیده می دارند معصومان مگر زیرا

    مرا باور نمی باشد که با دل برتوان آمد

    پدر می گوید ای فرزند دل را بازخوان ، کبکی

    که صید باز شد هرگز دگر با آشیان آمد

    نزاری گوهر خاطر نثار اهل دل کردی

    چو شیرین گفته‌ای داری که هم پیوند جان آمد

    گر از خود گفتمی لابد سخن را علتی بودی

    به تکلیفش نیاوردند کان جا هم چنان آمد

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha