کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است

    طفل بازیگوش را آتش به چنگ افتاده است

    یک جهان کام از دهان نوخطی دارم طمع

    وقت من در عاشقی بسیار تنگ افتاده است

    جامه در نیل مصیبت زن که آن چشم کبود

    چون بلای آسمان، فیروز جنگ افتاده است

    در میان دارد دل تنگ مرا آسودگی

    این شرر در ساعت سنگین به سنگ افتاده است

    حال دل در حلقه آن زلف می داند که چیست

    هر مسلمانی که در قید فرنگ افتاده است

    از حضور دل مرا در دامن صحرا مپرس

    دامن معشوق عاشق را به چنگ افتاده است

    در صدف دارد خبر از اضطراب گوهرم

    بحرپیمایی که در کام نهنگ افتاده است

    تنگدستی نفس را در حلقه فرمان کشید

    راست سازد مار را راهی که تنگ افتاده است

    جبهه واکرده زنهار از تهیدستان مجو

    سفره دارد از بغل، دستی که تنگ افتاده است

    خانه آرایی نگردد سنگ راه اهل دل

    سیل در قطع منازل بی درنگ افتاده است

    در ته یک پیرهن محشور باشد با پلنگ

    هر که را صائب ز قسمت خلق تنگ افتاده است

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha