کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است

    خونم به خاک ریخت، بهار اینچنین خوش است

    دل را گداخت، بوسه به این چاشنی است خوش

    دستم ز کار بود، کنار اینچنین خوش است

    از تاب چهر، برق خس و خار آرزوست

    رخسار آتشین نگار اینچنین خوش است

    نگذاشت غیر خانه زین، خانه دگر

    معمور در زمانه، سوار اینچنین خوش است

    دلها شد از غبار خطش مصحف غبار

    بی چشم زخم، خط غبار اینچنین خوش است

    هرگز دلم نزد نفسی بر مراد خویش

    آیینه پیش روی نگار اینچنین خوش است

    دل می رود به حلقه زلفش به پای خود

    دام آنچنان خوش است و شکار اینچنین خوش است

    هر خار بی گلی، گل بی خار شد ازو

    الحق که فیض عام بهار اینچنین خوش است

    گل روی خود به اشک ندامت ز خواب شست

    در وقت صبح، آب خمار اینچنین خوش است

    چون حلقه های زلف دلم را قرار نیست

    پرگار خال چهره یار اینچنین خوش است

    طوطی چو مغز پسته هم آغوش شکرست

    در هم خزیده عاشق و یار اینچنین خوش است

    خونی که کرد در دل صیاد، مشک شد

    آهو به فکر میر شکار اینچنین خوش است

    صائب به غیر عشق ندارد ترانه ای

    شعر اینچنین خوش است و شعار اینچنین خوش است

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha