کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    من که مشتاقم به جان برگشته مژگان تو را
    کی توانم برکشید از سینه پیکان تو را
    گر بدینسان نرگس مست تو ساغر می‌دهد
    هوشیاری مشکل است البته مستان تو را
    وعده فردای زاهد قسمت امروز نیست
    بهر حور از دست نتوان داد دامان تو را
    جز سر زلف پریشانت نمی‌بینم کسی
    کاو به خاطر آورد خاطر پریشان تو را
    ای دریغ از تیغ ابرویت که خون غیر ریخت
    سالها بیهوده رفتم خاک میدان تو را
    هرگز از جیب فلک سر بر نیارد آفتاب
    صبح‌دم بیند اگر چاک گریبان تو را
    دامن آفاق را پر عنبر سارا کنند
    گر بر افشانند زلف عنبر افشان تو را
    چشم گریان مرا از گریه نتوان منع کرد
    تا به کام دل نبوسم لعل خندان تو را
    آه سوزان را فروغی اندکی آهسته تر
    ترسم آسیبی رسد شمع شبستان تو را

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha