کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    تو پری چهره اگر دست به آیینه بری
    آنچنان شیفته گردی که گریبان بدری
    با وجودت دو جهان بی‌خبر از خویشتنند
    تو چنان واله خود کز دو جهان بی خبری
    آسمان با قمری این همه نازش دارد
    چون ننازی تو که دارندهٔ چندین قمری
    شاید ار تنگ دلان تنگی شکر نکشند
    تا تو ای تنگ دهان صاحب تنگ شکری
    هیچ کس را ز تو امکان شکیبایی نیست
    که توان تن و کام دل و نور بصری
    من ملول از غم و غیر از تو به سر حد نشاط
    ای دریغا که به نام من و کام دگری
    تو به جز ابروی خونخواره نداری تیغی
    من به جز سینهٔ صدپاره ندارم سپری
    من ز رخسار تو آیینهٔ پرستم زیرا
    که هم آیین و هم آیینه صاحب نظری
    از سر خون خود آن روز گذشتم در عشق
    که تو سرمست خرامنده به هر ره گذری
    نه عجب طبع فروغی به تو گر شد مایل
    زان که در خیل بتان از همه مطبوع‌تری

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha