کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    تو شکر لب که با خسرو بسی شیرین سخن داری
    کجا آگاهی از شوریده حال کوه کن داری
    مرا از انجمن در گوشهٔ خلوت نشانیدی
    ولی با مدعی خوش خلوتی در انجمن داری
    من آن شهرم که سیلاب محبت ساخت ویرانم
    تو آن گنجی که در ویرانهٔ دلها وطن داری
    نخواهی بر سر خاک من آمد روز محشر هم
    که از هر سو هزاران کشتهٔ خونین کفن داری
    گرفتار کمندت تازه گردیدم به امیدی
    که لطف بی نهایت با اسیران کهن داری
    اگر از پرده رازم آشکارا شد چه غم دارم
    که پنهان از همه عالم نگاهی سوی من داری
    هم از موی تو پا بستم هم از بوی تو سر مستم
    که سنبل در سمن داری و گل در پیرهن داری
    تو هم یوسف کنی در چاه و هم از چه کشی بیرون
    که هم چاه ذقن داری و هم مشکین رسن داری
    کمان داری ندیدم در کمین گاه نظر چون تو
    که دلها را نشان غمزهٔ ناوک فکن داری
    سزد گر قدر قیمت بشکنی عنبر فروشان را
    که خط عنبرین و طره عنبر شکن داری
    نجات از تلخ کامی می‌توان دادن فروغی را
    که هم شکر فشان یاقوت و هم شیرین دهن داری

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha