کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    از پی آشوب ما، در زلف دارد شانه را
    شورش زنجیر در شور آورد دیوانه را
    حسن بنیاد محبت بر پریشانی نهاد
    تا نشورد خاک را دهقان نریزد دانه را
    حور و جنت جلوه بر زاهد دهد در راه دوست
    اندک اندک عشق در کار آورد بیگانه را
    عشق کامل نیست تا در بند مال و مسکنی
    آن زمان آتش علم گردد که سوزد خانه را
    هرچه خود را زد به آتش عین آتش گشت و رفت
    در حقیقت شعله بال و پر شود پروانه را
    جای یک ناخن درستی در سراپایم نماند
    هر زمان دیوانه ویران تر کند ویرانه را
    گر رود عشق از مزاج پیر لذت کی رود
    بوی می باقی بود چون بشکنی پیمانه را
    عقده دل در شکنج طره نگشاید به عقل
    یک گره زان زلف درهم بشکند صد شانه را
    سرگذشت عهد گل را از «نظیری » بشنوید
    عندلیب آشفته تر می گوید این افسانه را

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha