کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    جانا بیا که مرا جان دریغ نیست

    عید منی مرا زتو قربان دریغ نیست

    هرگز بصدر دل نرسد دوستی جان

    آنرا که از محبت تو جان دریغ نیست

    هر چیز کآن من بود ای جان اگر منم

    بستان زمن که از تو مرا آن دریغ نیست

    عشاق سیم و زر بگدایان کو دهند

    زین هر دو جان بهست و زجانان دریغ نیست

    سلطان عشقت آمد و در دل نهاد تخت

    کرسی مملکت زسلیمان دریغ نیست

    در سفره گرچه نان نبود من گدای را

    در خانه هرچه هست زمهمان دریغ نیست

    دل جان خود دریغ نمی دارد از غمت

    ما را سریر ملک زسلطان دریغ نیست

    دل با غم تو گفت که گرچه شکسته ام

    چون من سفال از چو تو ریحان دریغ نیست

    ممنوع از سکندر دنیا طلب بود

    از خضر آب چشمه حیوان دریغ نیست

    درراه عشق تو که مرا دوست دشمنست

    عرض من از ملامت خصمان دریغ نیست

    بهر چو تو عزیز که یوسف غلام تست

    این گوسپند بنده ز گرگان دریغ نیست

    من مرغ دانه ام ز پی دام مرغ تو

    مرغم ز دانه دانه ز مرغان دریغ نیست

    من نان خود دریغ نمی دارم از سگت

    ای دوست گر ترا سگ ازین نان دریغ نیست

    گر پسته تر است ز طوطی شکر دریغ

    این طوطی ازچو تو شکرستان دریغ نیست

    گوهر بیار سیف و زجانان نظر بخواه

    کان آفتاب را نظر از کان دریغ نیست

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha