کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    زنده دل نبود کسی کو ذوق درویشان نداشت

    جان ندارد زنده یی کو حالت ایشان نداشت

    مرد همچون گل اگر از رنگ باشد مایه دار

    رنگ سودش کی کند چون بوی درویشان نداشت

    ای بسا درویش زنده دل که در دنیای دون

    خفت بر خاک وز خاکش گرد بر دامان نداشت

    اهل دنیا چون شترمرغند (و) درویش اندرو

    بلبل قدسیست، الفت با شترمرغان نداشت

    هرکه از شور آب فقرش کام جان شیرین نشد

    غیر زهر اندر نواله غیر خون برخوان نداشت

    بس سیه کاسه است دنیا گرد خوان او مگرد

    کو نمک در شوربا و چاشنی در نان نداشت

    پادشاهی فقر و هر کو آن ندانست این نگفت

    کامرانی عشق و آن کو این نورزید آن نداشت

    پادشاهانت چه قصد ملک درویشی کنند

    با همه شمشیرزن کین مملکت سلطان نداشت

    هرکرا از درد عشق دوست دل بیمار نیست

    همچو عیسی مرده را گر روح بخشد جان نداشت

    باش تا فردا ببینی خواجه در مضمار حشر

    همچو خر در گل، که اسبی بهر این میدان نداشت

    بی کمال قوت عشق ای بسی لاحول گوی

    کو چو شیطان ماند و انسان بودنش امکان نداشت

    ای بسا زنده که خود را کس شمرد و چون بمرد

    در کفن سگ شد که اندر پیرهن انسان نداشت

    سیف فرغانی برای طعمه طفلان راه

    مادر طبع کسی این شیر در پستان نداشت

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha