کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    دوستانم باز خواهد گشت یارم الغیاث
    من ز دستش چاره جز مردن ندارم الغیاث
    دامن وصلش نمی آید بدست و من چنین
    در غم هجران او زار و نزارم الغیاث
    جان و دل از درد عشقش خون شد و هرگز دمی
    حال دل در پیش وی گفتن نیارم الغیاث
    جرعه از باده لعل لبش خواهم که من
    بی می لعلش مدام اندر خمارم الغیاث
    می کشم بار غم عشق و جزاینم نیست کار
    در غم عشقش همین است کار و بارم الغیاث
    بیوفایی بین که خونم را بشمشیر جفا
    دم بدم میریزد آن زیبا نگارم الغیاث
    ترک چشمش رخت جان و دل به یغما می برد
    از جفا و جور چشمش زار زارم الغیاث
    غمزه چشمش بهر دم از کمان ابروان
    میزند برجان خدنگ بیشمارم الغیاث
    نیست هرگز ای اسیری از کمال غیرتش
    در حریم خاص او یک لحظه بارم الغیاث

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha