کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم

    گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم

    چو التماس برآمد هلاک باکی نیست

    کجاست تیر بلا گو بیا که من سپرم

    ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح

    بر آفتاب که امشب خوش است با قمرم

    ندانم این شب قدر است یا ستاره روز

    تویی برابر من یا خیال در نظرم

    خوشا هوای گلستان و خواب در بستان

    اگر نبودی تشویش بلبل سحرم

    بدین دو دیده که امشب تو را همی‌بینم

    دریغ باشد فردا که دیگری نگرم

    روان تشنه برآساید از وجود فرات

    مرا فرات ز سر برگذشت و تشنه‌ترم

    چو می‌ندیدمت از شوق بی‌خبر بودم

    کنون که با تو نشستم ز ذوق بی‌خبرم

    سخن بگوی که بیگانه پیش ما کس نیست

    به غیر شمع و همین ساعتش زبان ببرم

    میان ما به جز این پیرهن نخواهد بود

    و گر حجاب شود تا به دامنش بدرم

    مگوی سعدی از این درد جان نخواهد برد

    بگو کجا برم آن جان که از غمت ببرم

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha