کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    مرا در آتش غم، عشقت آن زمان انداخت
    که عشق روی تو آشوب در جهان انداخت
    به تیر غمزه چو چشمت مرا بزد گفتم
    که مشتری نظری بر من از کمان انداخت
    چو زلف اگرچه بر آتش مرا رخت بنشاند
    لبت مرا چو سخن در همه زبان انداخت
    سحر ز دامن زلفت هوا غبار گرفت
    نسیم صبح در آفاق بوی جان انداخت
    صدف به شکر دهانت گشاد لب زانرو
    سحاب دانه لؤلؤش در دهان انداخت
    کسی که نسبت روی تو را به مه می کرد
    خجل شد از تو نظر چون بر آسمان انداخت
    بر آستان قبول تو سرور آن کس شد
    که همچو پرده سر خود بر آستان انداخت
    چنین که حسن رخت لایزال و لم یزل است
    نظر ز روی تو چون یک نفس توان انداخت
    به جزو لایتجزا حکیم قایل نیست
    مگر دهان تو او را در این گمان انداخت
    به گرد لعل تو می گشت عقل چون پرگار
    حدیث نقطه موهوم در میان انداخت
    اگرچه کشتی تن بشکند چه باک او را
    که باد شرطه فضل تو بر کران انداخت
    بپرس حال نسیمی ز چشم و زلف و ببین
    که خسته را به دو سودا چه ناتوان انداخت

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha