کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    رشته پرتاب جان تا چند سوزانم چو شمع
    ترسم از دل سر برآرد آتش جانم چو شمع
    چند سوزم بی رخ یار ای صبا! تشریف ده
    تا به بوی زلف جانان جان برافشانم چو شمع
    گرم درگیر ای دل! امشب یکزمان با سوز عشق
    تا من این پیراهن جان را بسوزانم چو شمع
    از لب شیرین جانان بر کنار افتاده ام
    زان جهت پر گوهر اشک است دامانم چو شمع
    حاصل از محراب و شب خیزی و ذکر این بس که من
    هر شبی تا روز بزم افروز رندانم چو شمع
    کی به نور آفتاب آید سر قدرم فرو
    گر برافروزی شبی از چهره ایوانم چو شمع
    رشته عمرم به پایان رفت و جان آمد به لب
    سوز دل تا کی بود باقی نمی دانم چو شمع
    ای نسیمی! راز دل گفتم بپوشانم ولی
    فاش گشت این سوز دل پیدا و پنهانم چو شمع

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha