کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    بازآ که بی رویت شدم سیر از جهان و جان خود
    یارب مبادا هیچ جان دور از بر جانان خود
    ای گنج حسن دلبران ویران شد از عشقت دلم
    باری نگاهی باز کن بر گوشه ویران خود
    تا کی مرا لؤلؤی تر بارانی از چشم ای صنم
    در حسرت لعل و دردانه دندان خود
    هست از غمت سوزان دلم با آن که دایم تا میان
    در آبم ای سرو روان از دیده گریان خود
    جز وصل رویت روز و شب حاجت نخواهم از خدا
    بلبل چه خواهد از خدا غیر از گل خندان خود
    درد جگرسوز مرا وصل تو درمان است و بس
    یارب چه سازم چون کنم با درد بی درمان خود
    شد روز عمرم بی رخت، تا کی مرا روزی شود
    آن شب که بینم که در نظر روی مه تابان خود
    (بارد نسیمی دم به دم اشکی چو زر بر روی زرد
    باری به خنده باز کن لعل لب خندان خود)

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha