کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    فریدون ز گفتار او گشت شاد
    دلش تازه تر گشت و رخ بر گشاد
    بفرمود نستوه را ساختن
    سپاهی گزید از سر تاختن
    ز گنجش بداد آن که در خورد بود
    سلیح سوار دلاور چو دود
    سپهبد ز درگاه از آن سان شتافت
    که باد بزان گرد او درنیافت
    از آن، تازیان آگهی یافتند
    سوی شاهشان تیز بشتافتند
    چو آن آگهی سوی کنعان رسید
    رخش گشت ماننده ی شنبلید
    بدانست کز بهر او تاخته ست
    چنان لشکری کینه کش ساخته ست
    ز کار پدر یکسر آگاه بود
    که آزرده از وی دل شاه بود
    شکسته سپاهش بدان سان دوبار
    که خیره شد از وی دل روزگار
    از این راز کنعان بترسید سخت
    بیابان گرفت و رها کرد رخت
    سوی حضرموت و بیابان شتافت
    سپهبد بیامد مر او را نیافت
    چو بنگاه برجای بگذاشتند
    سپاه و سپهدار برگاشتند
    وز آن جا به درگاه گشتند باز
    سپهبد چنین گفت با شاه راز
    که کنعان به راه بیابان گریخت
    گریزی کجا تیر و ترکش بریخت
    بیابان چنان کاندر او آب نیست
    دد و دام را اندر او خواب نیست
    از آن راه مردم نیابد گذر
    نه شیر ژیان و نه مرغ به پر
    بویژه که ناساخته شد به راه
    چنان دادن که در راه گردد تباه

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha