کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

    دل شوریده ما را به بو در کار می‌آورد

    من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم

    که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد

    فروغ ماه می‌دیدم ز بام قصر او روشن

    که رو از شرم آن خورشید در دیوار می‌آورد

    ز بیم غارت عشقش دل پرخون رها کردم

    ولی می‌ریخت خون و ره بدان هنجار می‌آورد

    به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بی‌گه

    کز آن راه گران قاصد خبر دشوار می‌آورد

    سراسر بخشش جانان طریق لطف و احسان بود

    اگر تسبیح می‌فرمود اگر زنار می‌آورد

    عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانم کرد

    به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می‌آورد

    عجب می‌داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه

    ولی منعش نمی‌کردم که صوفی وار می‌آورد

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha