کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

    فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید

    صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش

    که آب زندگیم در نظر نمی‌آید

    قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم

    درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید

    مگر به روی دلارای یار ما ور نی

    به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید

    مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید

    وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید

    ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا

    ولی چه سود یکی کارگر نمی‌آید

    بسم حکایت دل هست با نسیم سحر

    ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

    در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز

    بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید

    ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس

    کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha