کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

    همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند

    دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس

    گفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند

    تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

    زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند

    پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی

    گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند

    با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب

    کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند

    چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پرشکن

    وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند

    دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود

    جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند

    ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد

    کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند

    دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر

    بی مدد سرشک من در عدن نمی‌کند

    کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند

    تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی‌کند

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha