کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    شهریاری کرد قصری زرنگار

    خرج شد دینار بر وی صد هزار

    چون شد آن قصر بهشت آسا تمام

    پس گرفت از فرش آرایش نظام

    هر کسی می‌آمدند از هر دیار

    پیش خدمت با طبقهای نثار

    شه حکیمان و ندیمان را بخواند

    پیش خویش آورد و بر کرسی نشاند

    گفت این قصر مرا در هیچ‌حال

    هیچ باقی هست از حسن و کمال

    هر کسی گفتند در روی زمین

    هیچ کس نه دید و نه بیند چنین

    زاهدی برجست، گفت ای نیک بخت

    رخنه‌ای ماندست و آن عیب است سخت

    گر نبودی قصر را آن رخنه عیب

    تحفه دادی قصر فردوسش ز غیب

    شاه گفتا من ندیدم رخنه‌ای

    هم برانگیزی تو جاهل فتنه‌ای

    زاهدش گفت ای به شاهی سرفراز

    رخنه‌ای هست آن ز عزرائیل باز

    بوک آن رخنه توانی کرد سخت

    ورنه چه قصر تو و چه تاج و تخت

    گرچه این قصرست خرم چون بهشت

    مرگ بر چشم تو خواهد کرد زشت

    هیچ باقی نیست، هست اینجای زیست

    لیک باقی نیست، این را حیله چیست

    از سرای و قصر خود چندین مناز

    رخش کبر و سرکشی چندین مناز

    گر کسی از خواجگی و جای تو

    با تو عیب تو بگوید وای تو

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha