کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست
    تو سرو نازی و ماء/وای سر و بر لب جوست
    بخاک عشق نهم سر که پای خویش دران
    بهر طرف که نهم راه دیگریست بدوست
    چنان گرفته رگ و پوستم تجلی عشق
    که پوست یا رگ من نیست این تجلی اوست
    سکندری طلبی سر ز خط یار مپیچ
    که خضر آب بقا خط یار آینه روست
    که تا زدوش بدوشم کشند تا بر یار
    چه سالهاست که خاکم درین سراچه سبوست
    مرا دلیست پریشان ز زلف یار بپرس
    پدید حال دل از زلف یار موی بموست
    گداخت راه دلم سنگ و در تو نیست اثر
    بسینه اینکه تو داری مگر دلست که روست
    قدم بروز جوانی خمید و این اثریست
    زهر که قبله او پیش طاق آن ابروست
    بر آن سرم که بمیدان عشق بازم باز
    سری که در خم چوگان زلف یار چو گوست
    تو سوزن مژه داری و تار زلف پریش
    بیا که چاک دل ریش را زمان رفوست
    هزار زخم بدل میزنی و با خبری
    که پای بست سر آن دو زلف غالیه بوست
    تنم بپوست نگنجد که عشق دوست صفا
    بدل نشسته که مغزست و مابقی همه پوست

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha