کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    امروز بی تو خاک چنین گر به سر کنم

    روز جزا عجب که سر از خاک بر کنم

    گویند چاره کن [به] سفر عشق یار را

    یارم نمی کند چو سفر چون سفر کنم

    تا کی کنم بدامن گلچین نظاره گل

    کنج قفس کجاست که سر زیر پر کنم

    تا کی به حسرتش نگرم با رقیب و باز

    از گریه منع دیده ی حسرت نگر کنم

    تا کی ز خوان نعمت الوان روزگار

    با لخت دل قناعت [و] خون جگر کنم

    یک روز بر سرم زرهی تا گذر کنی

    هر روز جای بر سر هر رهگذر کنم

    بسیار تندخوست نکوروی من ولی

    رویش نمی هلد که ز خویش گذر کنم

    از حال من تو فارغ و من در خیال تو

    روزی به شب رسانم و شامی سحر کنم

    گریند اهل حشر به من پیش دادگر

    چون گریه از جفای تو بیدادگر کنم

    پیشت خوش آنکه گریم و گویی به خنده تو

    کم کن رفیق گریه و، من بیشتر کنم

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha