کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
    که افکند از نظر برداشت چشم اعتبار از من
    مگر از خاکساریهای من کردند آگاهش
    که بنشستست بر آیینه طبعش غبار از من
    نسودم بر کف پای لطیفش خار مژگان را
    چه باشد موجب رنجیدن آن گل عذار از من
    ازو این زهر چشم و چین ابرو نیست بی وجهی
    ادای ناخوشی سر زد مگر بی اختیار از من
    زنم سر بر زمین هر جا روم چون آب زین غصه
    که دامن می کشد آن سرو می گیرد کنار از من
    بدادم جان نکردم یار را رسوا بشرح غم
    اگر می بود مجنون زنده می آموخت کار از من
    فضولی کرد سرگردان مرا بی ماه رخساری
    نمی‌دانم چه در دل داشت دور روزگار از من

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha