کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    آن را که نیست ذوق وصال شکستگی
    در دل خلد چو شیشه خیال شکستگی
    ماه از شکستگی به تمامی رسیده است
    غافل مشو ز حسن مآل شکستگی
    در محشرست یک سر و گردن بلندتر
    باشد سری که در ته بال شکستگی
    با نقص خوش برآی که چون ماه شد تمام
    لرزد به خود ز بیم زوال شکستگی
    چون شیشه می خلد به دلم می ز جام زر
    تا آب خورده ام ز سفال شکستگی
    شادم به دلشکستگی خود که راه نیست
    عین الکمالی را به کمال شکستگی
    صد چشم همچو سلسله زلفم آرزوست
    تا سیر بنگرم به جمال شکستگی
    از سرکشی است روزی اشجار زخم سنگ
    از سنگ ایمن است نهال شکستگی
    از کودکان شکسته مجنون شود درست
    سنگ است مومیایی بال شکستگی
    ظلم است در سفال می لعل ریختن
    خون دل است رزق حلال شکستگی
    زان طرح می دهم به خزان روی خود که هست
    پرواز من چو رنگ به بال شکستگی
    افغان که شیشه دل نازک خیال من
    گردید توتیا ز خیال شکستگی
    در عرض یک دو هفته چو ماهش کند تمام
    ناخن زند به دل چو هلال شکستگی
    صائب شکسته شو که کند زلف پرشکن
    تسخیر ملک دل به خصال شکستگی

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha