کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم

    علاج درد دل بی‌قرار خویش کنم

    ز خاک کوی بتان بو غم نمی‌آید

    مگر همان به سر خود غبار خویش کنم

    چو کرم پیله به خود در تنم شب هجران

    به حالتی که غمش را حصار خویش کنم

    به ابر جمله کریمان نظر فکنده و من

    نگه به چشم تر اشگبار خویش کنم

    به هجر اگر کشیم دل نمی‌کند باور

    دروغ وصل تو تا کی به کار خویش کنم

    خط غلامی او خطّ سرنوشت من است

    همین بس است که لوح مزار خویش کنم

    هزار حیف که در این چمن رسید خزان

    امان نداد که فکر بهار خویش کنم

    طمع به هیچ ندارم در این جهان قصاب

    سوای جان که فدای نگار خویش کنم

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha