کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    گازری بود و مر او را یک خری

    پشت ریش اشکم تهی و لاغری

    در میان سنگ لاخ بی‌گیاه

    روز تا شب بی‌نوا و بی‌پناه

    بهر خوردن جز که آب آنجا نبود

    روز و شب بد خر در آن کور و کبود

    آن حوالی نیستان و بیشه بود

    شیر بود آنجا که صیدش پیشه بود

    شیر را با پیل نر جنگ اوفتاد

    خسته شد آن شیر و ماند از اصطیاد

    مدتی وا ماند زان ضعف از شکار

    بی‌نوا ماندند دد از چاشت‌خوار

    زانک باقی‌خوار شیر ایشان بدند

    شیر چون رنجور شد تنگ آمدند

    شیر یک روباه را فرمود رو

    مر خری را بهر من صیاد شو

    گر خری یابی به گرد مرغزار

    رو فسونش خوان فریبانش بیار

    چون بیابم قوتی از گوشت خر

    پس بگیرم بعد از آن صیدی دگر

    اندکی من می‌خورم باقی شما

    من سبب باشم شما را در نوا

    یا خری یا گاو بهر من بجوی

    زان فسونهایی که می‌دانی بگوی

    از فسون و از سخنهای خوشش

    از سرش بیرون کن و اینجا کشش

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha