کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    آن جام طرب فزای ساقی

    بنمود مرا لقای ساقی

    در حال چو جام سجده بر دم

    پیش رخ جان فزای ساقی

    ننهاده هنوز چون پیاله

    لب بر لب دلگشای ساقی

    ترسم که کند خرابیی باز

    چشم خوش دلربای ساقی

    پیوسته چو جام در دل آتش

    در سر هوس و هوای ساقی

    با چشم پر آب چون قنینه

    جان می‌دهم از برای ساقی

    باشد چو پیاله غرقه در خون

    چشمی که شد آشنای ساقی

    عمری است که می‌زنم در دل

    یعنی که در سرای ساقی

    باشد که رسد به گوش جانم

    از میکده مرحبای ساقی

    آیینهٔ سینه زنگ غم خورد

    کو صیقل غم زدای ساقی؟

    تا بستاند مرا ز من باز

    این است خود اقتضای ساقی

    باشد که شود دل عراقی

    چون جام جهان نمای ساقی

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha