کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    زهرمز چو پیروز دل شاد شد
    روانش ز اندیشه آزاد شد
    بیامد به تخت مهی بر نشست
    همان دست کهتر برادر به دست
    یکی خشک سالی بیامد پدید
    که کس در جهان روی سیری ندید
    به هامون درآمد شه نام دار
    همی خواست از دادگر زینهار
    چو زین گونه شد شاه با آفرین
    بیامد یکی ابر در فرودین
    همی در ببارید بر خاک خشک
    همی آمد از بوستان بوی مشک
    چو پیروز ازین روز تنگی برست
    یکی شارسان کرد جای نشست
    که یادان فیروز بد نام او
    از آن جا برآمد همه کار او
    در این روز گویند پیروز رام
    که پیروز آن جا بشد شادکام

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha