کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    از غمزه گه عتاب و گهی خنده میکنی
    مارا چو شمع میکشی و زنده میکنی
    از نوغزال اگر تو درآیی بگشت شهر
    خوبان شهر را همه شرمنده میکنی
    آن یوسفی که سروقدان را ز بند خویش
    آزاد میکنی و دگر بنده میکنی
    شوخی و نوجوان و شه حسن از آن سبب
    ننگ از من فقیر کهن ژنده میکنی
    ای آفتاب اگر تو بخاک افکنی نظر
    هر ذره خاکرا مه تابنده میکنی
    ای باد دم مزن ز گل من که شمع را
    از شرم آن جمال سر افکنده میکنی
    در بزم عیش با همه در عین یاریی
    جور و جفا باهلی درمانده میکنی

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha