کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    گفت روزی مصطفی اصحاب را

    عقد میفرمود با هم در اخا

    گفت او با یکدگر یاری کنید

    خود بهم عهد و وفاداری کنید

    چون شوم من یارتان حق یار شد

    از بدیهای شما بیزار شد

    گفت ای صدّیق هستی یار من

    در مغاره بوده یار غار من

    گفت با فاروق کی چست آمده

    در طریق شرع من رست آمده

    هر دو را با یکدگر بیعت بداد

    پس برادر کردشان و عهد داد

    پس بذوالنورین گفت ای یار ما

    کاتب وحی منی پیشم بیا

    پس بعبدالله او را عقد داد

    جمله را با یکدگر دادی وداد

    دو بدو با یکدگرشان عقد داد

    می‌شدند از صحبت هم جمله شاد

    جملهٔ اصحاب کردندی خروش

    بود اندر گوشه‌ای حیدر خموش

    گفت با او مصطفی گو حال گو

    خود چنین ساکت چرائی ای نکو

    گفت ما را یا نبیّ المرسلین

    تا بکی تنها گذاری این چنین

    جملگی گشتند با هم همنشین

    من شده در گوشه‌ای تنها چنین

    گفت ای نورولایت درنهان

    جبرئیل آمد بگفتا کن چنان

    بعد از آن گفت ای تو محبوب الاه

    بند خود عقد اخوّت را بشاه

    ز آنکه حق این عقد را در عرش بست

    ای سر هر سروری پیش تو پست

    جملهٔ کرّوبیان حاضر بدند

    ماه و خورشید اندر آن ناظر بدند

    حوریان خود جمله جان افشان شدند

    در رخ این هر دو شه حیران شدند

    حق تعالی بیعت ما بسته است

    تو نپنداری که این خود رسته است

    پس نبی دست علی را چون گرفت

    صیغهٔ عقد اخوت را بگفت

    بعد از آن گفتا که شو فارغ ز غم

    ما چو موسائیم و چون هارون بهم

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha