کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    این خودسری که زلف تو ای دلربا کند
    با روزگار غم‌زدگان تا چه‌ها کند
    زلف از کنار چاه زنخدان مگیر باز
    بگذار دستگیری افتاده‌ها کند
    گشتم اسیر غمزۀ طفلی که صید دل
    هر لحظه دست گیردو بازش رها کند
    مست است کرده ناوک مژگان بسینه راست
    ای دل بهوش باش که ترسم خطا کند
    افتاده زاهدان به هم از بخل یکدگر
    ساقی کجاست کاو در میخانه وا کند
    عاشق هزار جان به لب آرد ز انتظار
    تا لعل دلکش تو به عهدی وفا کند
    من جان‌سپار و غمزهٔ شوخ تو جان‌ستان
    ناصح در این میانه فضولی چرا کند
    نیرّ تطاولی که به بیگانه کس نکرد
    چشمان مست او همه با آشنا کند

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha