کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    دلم بردی و جان بر کار داری

    تو خود جای دگر بازار داری

    نباشد عاشقت هرگز چو من کس

    اگر چه عاشق بسیار داری

    ز رنج غیرتت بیمار باشم

    چو تو با دیگران دیدار داری

    عزیزت خوانم ای جان جهانم

    از آنست کین چنینم خوار داری

    کسی کو عاشق روی تو باشد

    سزد او را نزار و زار داری

    دو چشمم هر شبی تا بامدادان

    ز هجر خویشتن بیدار داری

    شدم مهجور و رنجور تو زیراک

    تو خوی عالم غدار داری

    ترا دارم عزیز ای ماه چون گل

    چرا بی‌قیمتم چون خار داری

    نگر تا کی مرا از داغ هجران

    لبی خشک و دلی پر نار داری

    تو خود تنها جهان را می بسوزی

    چرا بر خود بلا را یار داری

    بکن رحمی بدین عاشق اگر هیچ

    امید رحمت جبار داری

    سنایی را چنان باید کزین پس

    ز وصل خویش بر خوردار داری

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha