شمارهٔ ۱۵۹
شمارهٔ ۱۵۹
از نوا کم نکنم تا نکند آزادم
گر قفس گلشن و گلشن قفس صیادم
آن نهان عشوه که آوردی و بردی دل من
از تنم جان رود و آن نرود از یادم
رنج دل در طلب راحت جان دولت نیست
دولت آن است که من در طلبش جان دادم
هیچ کم می نکند زآتش و آب و دل و چشم
غم عشق تو که چون خاک دهد بر بادم
تو چو شیرینی و پرویز هوس پیشه رقیب
سینه ام کوه و غمت تیشه و من فرهادم
نهم از دایره خط عدم پا آن سوی
دست جور تو گر این گونه کند بنیادم
افسر از قید وجود و عدم آزاد شدم
تا به دام سر زلفین بتان افتادم
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دروننگر شاعر است. او از آزادی خود صحبت میکند و تأکید میکند که عشق و غم عشق باعث رنج و آتش دلش شده است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که دلش با یاد او به شدت درگیر است. در اینجا، آزادی و قید وجود و عدم به نوعی با هم در تضاد هستند و شاعر آزاد شدن از قیدها را در عشقش میبیند، اما در عین حال نمیتواند از عشق و آرزوهایش فرار کند. در نهایت، این ابیات نشاندهنده کشمکشهای درونی و عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش است.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود