شمارهٔ ۱۵۹

شمارهٔ ۱۵۹

غزل
0
قافیه: مقالب: غزل
۞
اندازه متن

از نوا کم نکنم تا نکند آزادم

گر قفس گلشن و گلشن قفس صیادم

آن نهان عشوه که آوردی و بردی دل من

از تنم جان رود و آن نرود از یادم

رنج دل در طلب راحت جان دولت نیست

دولت آن است که من در طلبش جان دادم

هیچ کم می نکند زآتش و آب و دل و چشم

غم عشق تو که چون خاک دهد بر بادم

تو چو شیرینی و پرویز هوس پیشه رقیب

سینه ام کوه و غمت تیشه و من فرهادم

نهم از دایره خط عدم پا آن سوی

دست جور تو گر این گونه کند بنیادم

افسر از قید وجود و عدم آزاد شدم

تا به دام سر زلفین بتان افتادم

شنیدن این شعر

در حال بارگذاری صداها…

0.95×

به زبان ساده

هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درون‌نگر شاعر است. او از آزادی خود صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که عشق و غم عشق باعث رنج و آتش دلش شده است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش با یاد او به شدت درگیر است. در اینجا، آزادی و قید وجود و عدم به نوعی با هم در تضاد هستند و شاعر آزاد شدن از قیدها را در عشقش می‌بیند، اما در عین حال نمی‌تواند از عشق و آرزوهایش فرار کند. در نهایت، این ابیات نشان‌دهنده کشمکش‌های درونی و عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش است.

اخطار: خلاصه‌های تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.

برگردان به زبان ساده

برگردان این شعر هنوز آماده نشده است

هم‌آهنگ‌ها

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه

اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه می‌شود