شمارهٔ ۱۶۰
شمارهٔ ۱۶۰
ما که از صهبای جام عشق تو مستیم
بر سر بازار نام و ننگ نشستیم
تا تو ببینی و باز زخم نو آری
پاره دل را نهاده بر کف دستیم
عمر دگر کو که ما ز عقده آن زلف
رشته عمری که داشتیم گسستیم
تا نکند باز پاره حلقه زنجیر
این دل دیوانه را به زلف تو بستیم
تا چه کند بخت حالیا که در این شهر
عاشق و بدنام و رند و باده پرستیم
در هوس جام باده لب خوبان
بی می و ساقی خراب و بی خود و مستیم
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و مستی ناشی از آن سخن میگوید. او به بازار نام و ننگ میرود تا محبوبش او را ببیند و دوباره زخمهای عاطفیاش را تازه کند. شاعر نگران است که زندگیاش تحت تأثیر زلف محبوبش قرار بگیرد و دلش دوباره به آن گره بخورد. او در کنار دیگر عاشقان بدنام، در جستجوی عشق و خوشی است و در هوس باده و زیباییهای محبوبان به سر میبرد. در کل، شعر تمثیلی از عشق، درد و سکر ناشی از آن است.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود