کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    بود مردی سنگ شد در کوه چین

    اشک می‌بارد ز چشمش بر زمین

    بر زمین چون اشک ریزد زار زار

    سنگ گردد اشک آن مرد آشکار

    گر از آن سنگی فتد در دست میغ

    تا قیامت زو نبارد جز دریغ

    هست علم آن مرد پاک راست گوی

    گر به چین باید شدن او را بجوی

    زانک علم از غصهٔ بی همتان

    سنگ شد، تا کی ز کافر نعمتان

    جمله تاریک است این محنت سرای

    علم در وی چون جواهر ره نمای

    ره بر جانت درین تاریک جای

    جوهر علمست و علم جان فزای

    تو درین تاریکی بی پا و سر

    چون سکندر مانده‌ای بی‌راه بر

    گر تو برگیری ازین جوهر بسی

    خویش را یابی پشیمان‌تر کسی

    ور نباید جوهرت ای هیچ کس

    هم پشیمان‌تر تو خواهی بود بس

    گر بود ور نبود این جوهر ترا

    هر زمان یابم پشیمان‌تر ترا

    این جهان و آن جهان در جان گمست

    تن ز جان و جان ز تن پنهان گمست

    چون برون رفتی ازین گم در گمی

    هست آنجا جای خاص آدمی

    گر رسی زینجا بجای خاص باز

    پی بری در یک نفس صد گونه راز

    ور درین ره بازمانی وای تو

    گم شود در نوحه سر تا پای تو

    شب مخسب و روز در هم می‌مخور

    این طلب در تو پدید آید مگر

    می‌طلب تو تا طلب کم گرددت

    خورد روز و خواب شب کم گرددت

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha