کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    شیخ نصرآباد را بگرفت درد

    کرد چل حج بر توکل اینت مرد

    بعد از آن موی سپید و تن نزار

    برهنه دیدش کسی با یک از ار

    دل دلش تابی و در جانش تفی

    بسته زناری و بگشاده کفی

    آمده نه از سر دعوی و لاف

    گرد آتش گاه گبری در طواف

    گفت گفتم ای بزرگ روزگار

    این چه کار تست آخر شرم دار

    کرده‌ای چندین حج و بس سروری

    حاصل آن جمله آمد کافری

    این چنین کار از سر خامی بود

    اهل دل را از تو بدنامی بود

    وین کدامین شیخ کرد، این راه کیست

    می‌ندانی این که آتش گاه کیست

    شیخ گفتا کار من سخت اوفتاد

    آتشم در خانه و رخت اوفتاد

    شد ازین آتش مرا خرمن بباد

    داد کلی نام و ننگ من بباد

    گشته‌ای کالیو کار خویش من

    من ندانم حیله‌ای زین بیش من

    چون درآید این چنین آتش به جان

    کی گذارد نام و ننگم یک زمان

    تا گرفتار چنین کار آمدم

    ازکنشت و کعبه بی‌زار آمدم

    ذره‌ای گر حیرتت آید پدید

    همچو من صد حسرتت آید پدید

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha