کتابخانه دیجیتال


    با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کنید

    آن چنان در سخن ضعیف تنم

    که یکی دم به شست بار زنم

    نبود گرچه صاحب هنرم

    گر برندی مرا ز خود خبرم

    سایهٔ من گرم بگیرد پای

    تا قیامت بداردم بر جای

    سایه را این کمال از افزونیست

    هیچ دانی که ذات او بر چیست

    راه بر دَم زن درین منزل

    آن چنان سخت شد ز سستی دل

    که دم از دل ز بس که ره بیند

    تا به لب چار جای بنشیند

    مر مرا زین صفت طبیب بدید

    جسم نبسود لیک ناله شنید

    گفت این شخص ناپدید شدست

    روح از او نیز هم بعید شدست

    چکنم روی باز گشتن نیست

    شخص را وقت دست شستن نیست

    ورنه از عمر دست شسته امی

    همچو از نان ز جان گسسته امی

    همچو نیلوفرم به جان پیوست

    آسمان رنگ و آفتاب‌پرست

    فلک نحس را دراین تربت

    نان ز ذلّست و آبش از کربت

    گرچه جان در بدن هراسان بود

    در خراسان مرا خور آسان بود

    که به یک بیت اگر بخواستمی

    غم دل را به جان بکاستمی

    هست در دور چرخ غمّازش

    ای دریغا سنایی آوازش

شما می توانید این مطلب را با صدای خود ضبط کنید و برای دیگران به یادگار بگذارید.

کافی ست فایل مورد نظر را انتخاب کنید و برای ما ارسال کنید. صوت شما پس از تایید ، در سایت نمایش داده خواهد شد.

توجه داشته باشید که برای هر مطلب فقط یک فایل می توانید ارسال کنید و با هر بار ارسال ، فایل های قبلی حذف خواهند شد.

یک فایل آپلود کنید
فرمت های mp3 و wav پذیرفته می شوند.

نظرات

Captcha