شمارهٔ ۶۵
شمارهٔ ۶۵
تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست
همچو آغاز غمت شادی انجامم نیست
دلم آن گونه به دام تو هوس کرد که هیچ
حلقه ای خوبتر از حلقه اندامم نیست
من که در آتش سودای غمت پخته شدم
هیچ در بوسه آن لب طمع خامم نیست
هوس خلوت خاصت به چه امید و چه حد
من که ره در گذر بارگه عامم نیست
به دو زلفت که شبی روز نکردم هرگز
که نه امروز از آن زلف دوتا شامم نیست
ناله ام زار و دلم کاسه خون است دگر
هوس مطرب و ساقی طلب جامم نیست
تیر مژگان تو کام دل هر ناکام است
حیف کان تیر نصیب دل ناکامم نیست
با صبا شرح پریشانی خود گویم از آنک
سوی آن نافه گشا زهره پیغامم نیست
دست توفیق چو بگرفت عنانم افسر
تو مپندار که یک آن سخن رامم نیست
در حال بارگذاری صداها…
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: این شعر نشاندهندهی عشق و دلتنگی عمیق شاعر است. شاعر به شدت شیفته یار خود شده و از بیقراری و غم ناشی از دوری او رنج میبرد. او بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند جای خالی معشوقش را پر کند و در آتش عشقش میسوزد. احساس تنهایی و ناکامی به او فشار میآورد و او به دنبال آرامش و وصال معشوقش است، اما به نظر میرسد که این آرزو غیرقابل دستیابی است. در کل، شعر بیانگر تضاد شدید بین عشق و ناامیدی است و عمق احساسات شاعر را به تصویر میکشد.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود