شمارهٔ ۶۰
شمارهٔ ۶۰
مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست
یا آن که آشنایی ما در دل تو نیست
رشکم ز میل توست به اغیار ورنه من
باور نمی کنم که کسی مایل تو نیست
منزل گزیده ای و کرم کرده ای ولیک
شرم آیدم که خانه دل قابل تو نیست
پرداختم ز خویشتن و هر که جز تو دل
تنها نشین که غیر تو در منزل تو نیست
رخسار آفتاب که روشن کند جهان
مانند ماه روی تو در محفل تو نیست
نبود اگر حمایت دادار دستگیر
افسر ترحمی به دل قاتل تو نیست
صدای فارسی یافت نشد — برای شنیدن صحیح، مرورگر Chrome نصب کنید
به زبان ساده
هوشواره: هوش مصنوعی: شاعر در این متن به بیان احساسات و سرخوردگیهای خود از عشق و وفا میپردازد. او میگوید که مهر و وفا در وجود معشوقش نهفته نیست و به این فکر میکند که آیا واقعاً کسی به معشوق علاقهمند است یا نه. شاعر از این که در دل معشوق جایی ندارد ابراز شرمندگی میکند و میگوید خانهای برای محبت او نیست. همچنین وی به زیبایی معشوقش اشاره میکند و آن را بینظیر میداند. در پایان نیز، شاعر به حسرت و دشواری عشق اشاره میکند و از نبود حمایت الهی در این مسیر گله میزند.
اخطار: خلاصههای تولید شده توسط هوشواره در بسیاری از موارد نادرستند.
برگردان به زبان ساده
برگردان این شعر هنوز آماده نشده است
همآهنگها
مشابهیابی بر اساس وزن و قافیه
اطلاعات وزن و قافیه به زودی اضافه میشود