بخش ۲۴ - شعر بیست و دوّم
بخش ۲۴ - شعر بیست و دوّم
نثر
0
۞
اندازه متن
ما شیشۀ نام و ننگ برسنگ زدیم پا بر سر نیکنامی و ننگ زدیم تا مست جنون شدیم این خیمۀ دل بیرون ز خرد به چند فرسنگ زدیم درطرف چمن از کف آن لاله عذار با غنچه او بادۀ گلرنگ زدیم خوش پای دلم ز بند غم شد آزاد چون دست طرب به بربط و چنگ زدیم بزدای به می زدل غم و درد که ما زآن صیقل از این آیینه آن زنگ زدیم در دور سماع دوش از جلوۀ یار صد چاک بر این خرقۀ صد رنگ زدیم او برد و گرنه ما قدم کی در راه با پای شکسته بسته لنگ زدیم از کرده زشت خود نترسیم که ما بر دامن معصوم علی چنگ زدیم ای حایری رند چه خوش نوش بود آن نیش که ما بر این دل تنگ زدیم
شنیدن این فصل
در حال بارگذاری صداها…
0.95×