بخش ۲۵ - شعر بیست و سوّم
بخش ۲۵ - شعر بیست و سوّم
نثر
0
۞
اندازه متن
ما سر به رضای دوست دادیم گردن به قضای او نهادیم او پادشه است و ما رعیت او خواجه و ماش خانه زادیم حکم آن وی است و هرچه گوید فرزانه به خدمت ایستادیم ما را نبود هوای فردوس با دوست به هر کجاست شادیم از بیم جحیم غم نداریم از دوری او به آه و دادیم با حور و قصور سر نداریم دل جز به وصال او ندادیم درهای خیال و غم ببستیم تا پرده ز روی او گشادیم ای حایری از بلا بیندیش ما سر به رضای دوست دادیم
شنیدن این فصل
در حال بارگذاری صداها…
0.95×